
به من نگا کن واسه یه لحظه 
نگاهت به صدتا آسمون می ارزه


نگا کنی رویاها رنگی میشن
ستاره ها به چه قشنگی می شن
من از خدامه بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازه تو
من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت
من از خدامه بمونی کنارم
منکه به جزتوکسی رو ندارم
من از خدوامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چه جوری
من ازخدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
یه جشن نقرهای به هم بگیریم
به عشق این که هر دومون اسیریم


به عشق این که بعد اون همه درد
خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد
شهره
![]()
نوشته شده توسط علیرضاوشهره در پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت 12:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

رویای گفتگو با خــــــــــــــــــــــــــدا
دررویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم خدا پرسید پس تو می خواهی با من
گفتگو کنی .من در پاسخ گفتم:اگر وقت داریدو خدا خندید و گفت:





وقت من بینهایت است
پرسیدم:چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد
خدا گفت:کودکیشان""که آنها از کودکیشان خسته می شوند.
و عجله دارند که بزرگ شوند و پس از سالها که بزرگ شدند آرزو می کنند که
ای کاش کودک بودند .و آنها سلامتی خود را از دست می دهند که پــــــــــــول
بدست بیاورندوبعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفتــــــــــه
را برگردانند .وبااضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنــــــند
واین بشر است که ...












نه در حال زندگی می کند نه در آینده
و آنها به گونه هایی زندگی می کنند که انگار هرگز نمی میرند و بـــــــــــه
گونه هایی می میرند که گویی هــــــــــــــــــــــــرگز نزیسته انــــــــــــــــــــــــــــد
و بیاموزیمکه فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنـــــها
که دوستشان داریم ایجاد کنیم.زخمی که تا زنده اند بهبودی نــــــــــــــــــــــدارد.
پس من گفتم خدایا به این بشر چه می خواهی به عنوان حرف پدر به فرزند بگویی
و خدا گفت:
که همیشه خودشان را دوست داشته باشند و دوستدار کسی باشند که آنها را
دوست میدارد.



علیرضا 
نوشته شده توسط علیرضاوشهره در سه شنبه 2 بهمن1386 ساعت 11:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
با سلام خدمت تما م عزیزان
بنام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانشان جر عهای از دریا در دستانشان
و تجسمی زیبا از خا طره ایثار گل های سرخ در معبد ار غونی دل هایشان به یادگار مانده است.
نخستین چکه ناودان بلند یک احساس را در قالب کلامی از جنس تنفس باغچه های معصوم یاس به روی حجم سپید یک دفتر می ریزم و آن را با لهجه همه پراونه صفت های این گیتی بی انتها به آسمان نیلو فری تمامی دل های زلال هدیه میکنیم
اینجا جای ایست برای تمام عاشقان و دلسوخته گان
اینجا همه میتوانند احساس تعلق کنند چون منیت وجود ندارد
من شهره و برادر خوبم علیرضا میزبان شما در این محفل گرم هستیم ما را با نظر هایان یاری کنید
نوشته شده توسط علیرضاوشهره در شنبه 22 دی1386 ساعت 2:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام خدمت دوستان عزیزی که دارن از وبلاگ ما دیدن می کنند .ما در این وبلاگ سعی می کنیم که با نوشتن مطالبی قشنگ وگذاشتن عکسهایی که با مطالب همخوانی داشته باشد لحظاتی شاد را برایتان به ارمغان بیاوریم.امیدواریم که شما راضی وبلاگ مارا ترک کنید لطفا با نظرات خوبتان مارا یاری نمایید.متشکریم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY